تبليغاتX
frozen words

 

 

 

 

 

از بچه ها که خدا حافظی کردم یادم افتاد که اسپری بی حس کننده م تموم شده و باید یه دونه بخرم . نزدیک خونه دو تا دارو خونه هست که ترجیح دادم از دومی خرید کنم .

فروشنده یه خانم مسن بود . چاق و خپل و شکاک و چندش آور . مودبانه شب به خیر گفتم . بدون اینکه جوابمو بده برگشت گفت :" چیزی می خواستین ؟ " ( تو دلم گفتم خوب احمق معلومه که چیزی می خوام . نیومدم کنتور برق رو چک کنم که.....)

گفتم اسپری لیدوکائین می خواستم . همچین با اون چشمای باباقوریش چپ چپ سرتا پامو نگاه کرد و با حالتی که انگار بهش فحش داده باشم برگشت گفت نداریم . تموم شده . فردا جنس میاریم . منم اومدم بیرون .........

اینجوری شد که این بار هم مثل همیشه رفتم به داروخونه ی اولی . تو این یکی معمولا خود آقای دکتر همه کارست . یه آقای جوون . حدودا بیست و هفت هشت ساله . با یه قیافه ی شر و خلاف . به هر موجودی شبیه جز یه دکتر . عوضش آدم جالبیه . معمولا جنسهایی که بقیه ندارن دکتر به وفور داره . از اولش هم باید میومدم همین جا . بیخود پاشدم رفتم پیش اون هندونه ی بد اخلاق . سر دکتر شلوغ بود . وایستادم وقتی خلوت شد رفتم جلو . یه احوال پرسی گرم و توپ... بعدشم بدون اینکه بگم چی می خوام( از روی عادت همیشه ی من ) دکتر بی مقدمه با اون خنده ی با نمکش برگشت گفت به غیر از سرم شستشو دیگه چی می خواین ؟ خندیدم و گفتم : هوم...!؟!؟ یه دونه اسپری بی حس کننده برای اپیلاسیون می خواستم . یهو فرم خندش تغییر کرد . انگار مهربون تر از قبل شده بود .سعی کرد از قبل جدی تر باشه تا بتونه مثلا کارمو راه بندازه . به نظر میومد به دلیل خستگی زیاد قسمت آخر جمله رو نگرفته باشه . فقط فهمید که لیدوکائین می خوام . حالا برای چی !؟!؟ خدا داند......

اسپری رو واسم آورد . تن صداش رو آورد پایین و گفت : ناراحتی قلبی ندارن ؟؟؟

من انگار که نشنیده باشم...گفتم : بله ؟ دوباره با همون لحن تکرار کرد : منظورم اینه که اون آقایی که می خواد از این دارو استفاده کنه ...ناراحتی قلبی نداره ؟؟؟

 خندیدم و گفتم نخیر .گفت : مطمئنید ؟؟؟ گفتم : بله . چون خودم می خوام استفاده کنم که کاملا سالمم .یهو چشماش گرد شد . انگار داشت از تعجب می ترکید . اومد چیزی بگه که از قیافه ی مضحک من خندش گرفت , چشماشو بسته بود و سرشو به حالت آدمی که خرابکاری کرده باشه تکون میداد .   ... قبل از اینکه سوال دیگه ای مطرح کنه تشکر کردم ... عید رو تبریک گفتم و اومدم بیرون .

هنوز داشت می خندید و عذر خواهی می کرد که کم کم صداش تو صدای ترافیک خیابون محو شد   .......

 

 

 

 

خوب این هم از کامنت ! اونقدر به من لطف دارید که بیشتر از این زورم نمی رسه ببندمش .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 22:3  توسط cupid | 

 

 

 

 

 

با اشاره ای نواختی . اندکی بعد ، چند گام بعد تر ، صدایم در سازت پیچید .لابلای سیمها دست و پا می زد .  وسعتش را با لبخندی نشانم دادی . انگار که ریشه در خاک می دواند و ساقه در دستانت . نتها بالا گرفت و صدایم به اوج رفت . دوباره از سر گرفتیمش . بازی دستان تو و سیمها ، صدای من و حنجره .

بازی جدیدی نبود . نواختن تو و خواندن من !

شهوتی بی انتها . نت بازی دونفره ، یا نه ! عشقبازی دو نفره ! این بار نه از جنس هرزه گیهایمان در تخت خواب یا کنج دیوار که به عمق لرزشی کوتاه از نجوایی آرام در گوش . نه به نرمی و گستاخی زبانی برهنه و حریص و در تعجیل و شتاب به روی زبانت که به خیسی لبهای مست از پیمانه های بی وقفه . نه به رطوبت بخاری از دود سیگار که به عطر شرابی جوان !

خواب پر هوسی می طلبید !

تو به من خیره بودی و من به دستانت . تو محو آهنگ حنجره ام و من مست رقص انگشتانت . چه بی اراده فراخوانده شدیم ! دستهایت به نوازش صدایم و صدایم به هم آغوشی دستانت ! فضا در رقص بود و ما در فضا . اتاق با تمام مخلفات به حرکت در آمد و نور در مرکزش می چرخید . تک گل گوشه ی قالی به زیر پاهایت مست ، می خرامید و نتها را زمزمه می کرد . کفشهای همسایه از پشت در فالگوش ایستاده بودند و پا به پایمان ریتم می گرفتند . اندکی بعد نور گردن راست کرد و اتاق را به تمامی پر کرد . پرده نیز مست شد ، طناب از کمر باز کرد و خود را به روی پنجره انداخت !

عجب ضیافتی !

چون همیشه ، یک ساعت بی وقفه نواختی و خواندم . نه دستان تو ایستادند و نه صدای من . پا به پای هم قد کشیدند و به اوج رسیدند ...

و تمام شد . یک ساعت گذشت و دوباره سکوت سررسید . همگی خسته از حرکت ایستادیم . اندکی بعد ، رخوتی دلچسب به سراغمان آمد ...

یادت هست ؟ آن روز که برای اولین بار مست از نت بازی دو نفره مان به خانه رفتی ، سازت در اتاقم ، کنار تخت، جا مانده بود . دور روز بعد ، در اولین دیدار پسش دادم .

اما امروز ... یک هفته از آخرین نت بازیمان می گذرد . آخرین نگاه ، آخرین ضیافت ، آخرین بوسه ، آخرین شهوت ، آخرین رقص ، آخرین هوس و اولین جدایی !

خواستم بگویم صدایم در اتاقت جا مانده . همانجا ، درست کنار تخت . پس نمی آوری اش ؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 22:10  توسط cupid | 

 

 

 

دو ماه و نیم پیش :

 

- Alan oomadam bekhabam khastam faghat begam :

1 dare khosham miad azat

2 mersi az tell

3 hesse khoobi nesbat behet daram . a special feelin

jeddi migam !

 

 tnx dear . good night ! -

 

 

ده روز بعد :

 

- hey honey !  I think I'm gonna fall into u . I can feel it !

 

- hm r u sure ? I mean am I the one ? u know dear it's not a simple play ! did u make ur dec ? I'm afraid !

 

- darling ur so special . theres no other choice but lovin u ! I think if I ever had a chance with s one this is it ! so belive me & don try 2 change my dec ! khoob bekhabi . kiss !

 

-  baba dary sharmande mikoni ! ta injaye kar ta hodoodi movafegham .mirim bebinim chi mishe ! to ham khoob bekhabi azizam . kiss !  

 

یک هفته بعد :

 

- hala fahmidi cheghadr divoonatam ? man bavaret kardam va motmaen bash ke a z tahe vojood mikhamet . only cuz of urself . faghat kafie eshare koni !

 

- he ! ghabl az inke divoonat shamo eshare konam  doost daram bavaret konam amma credit mikham . dary ?

 

 tomorrow I have a surprise fo u! a lifetime credit ! -

 

- rasty all my body smels u !

 

- hm.lets c what did we have today ! First drink . first kiss. First gathering. First play n first dance ! what do u think ?rasty  u don like the smel ?

 

-                                               - he ! don like it ? t makes me forget breathin ! n u know al the firsts are sweet . specialy with s one like u !

 

- be har hal u mean more than u think . 2 me !

 

چند روز بعد :

 

- baby joonam chetore ?

 

- not bad . amma engar delesh tang shode !

 

- ey ghorboone oon delet . kiss u all over ur body !

 

 

دو ساعت پیش :

 

- well I think it's already over ! our chance is expired n I don have the same feelin like before !so 4get it .good luck !

 

- I hate the fuckin way u chosed . seems like u want  s one only for sex . so u could find a

bitch not a friend or partner !

 

- ok . we r not match . tnx 4 the nothing u gave & tnx 4 teaching me . every things changed . pas say nakon chizi ro taghir bedi ! I think u don't deserve it .  now shall we say good bye ?

 

-                                               - well I can 4get it easily so let me invite u to my silence instead argue n of course GOODBYE !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 23:37  توسط cupid |